احتمال

یک داستان کوتاه...

 

احتمال

 

    همه ی شلوارهایش را خیس می کند و هر چه پول دارد پاره می کند، بند کفش هایش را باز می کند، توی چاه توالت می اندازد و سیفون را می کشد، باز هم وسوسه ی بیرون رفتن رهایش نمی کند، ماشین اصلاح را برمی دارد و با نمره ی صفر خطّی روی سرش می اندازد، در را قفل می کند و کلیدش را پرت می کند توی کوچه، به هیچ وجه نباید از خانه بیرون برود، توی هال قدم می زند و بلند بلند حرف می زند:

-محاله، اگه از آسمون آیه هم نازل بشه باور نمی کنم، خونه نیست که نیست، مگه هر کی خونه نباشه داره یه جایی یه غلطی می کنه، اصلاً تقصیر خود خاک بر سرمه که امروز زود برگشتم  خونه، که چی؟ مچشو بگیرم، خوب مثلاً حالا گرفتم چه کارش کنم، نفت بریزم سرش و آتیشش بزنم، داشتیم زندگیمونو می کردیم، اونم چه زندگی ای، ببین چطور چند تا آدم حسود همه چی رو کُن فَیَکون کردن، اصلاً گیرم که راست باشه، واسه منِ خاک بر سرِ از دنیا بی خبر که صبح علی الطلوع می رفتم سر کار و شب برمی گشتم خونه هم راست بود؟

    وسوسه دست از سرش برنمی دارد و آخر سر گوشی را برمی دارد و زنگ می زند دفتر یکی از مراجع برایش استخاره بگیرند که می گیرند و بد می آید، گرمکن می پوشد و روی سرش کلاه می گذارد، دمپایی پا می کند، لولای در را باز می کند و راه می افتد سمت خانه ی دوستش، تا مقصد پیاده پانزده دقیقه راه است و تا برسد صد و پانزده بار پا به پا می کند برگردد امّا وسوسه نمی گذارد، همین که می رسد یک تکّه سنگ کوچک برمی دارد و می زند به شیشه ی اتاق خوابشان، دوستش در حالی که پیرهن به تن ندارد می آید پشت پنجره، چند دقیقه ای به هم زل می زنند و بعد بدون اینکه کار خاصّی بکند برمی گردد، باز هم پیاده، به خانه که می رسد می بیند زنش برگشته در حالی که هنوز لباسش را عوض نکرده.

 

 

یک ترانه ی کوتاه...

 

یه وختی یه جایی، یه جایی یه وختی

چه روزای سختی، چه روزای سختی

یه وختی یه جایی درختی طنابی

یه جایی یه وختی طنابی درختی

تو که اعتیادت به تختای دیگست

چه جوری ببندم تو رو به یه تختی

 

 

و چند سپید کوتاه...

 

(1)

بین صد و بیست و چهار هزار نفر

شاهینی که روی شانه ی من نشسته

مرا حاکم شهری کرده

که کلیدش را پدرم برداشته

 

(2)

سیصد و چند سال خوابیدیم

که فقط

سیصد و چند سال خوابیده باشیم

 

(3)

پیش از اعدام

به مترسکی نگاه می کرد

که روی تختش گذاشته بود

پس از اعدام

کلاغ ها

روی قبرش

جفت گیری می کردند

 

(4)

زنی که توی بشقابش جدول حل می کند

پنج افقی است

برای مردی سه حرفی

 

(5)

اتوبوسی که تازه از مرز رد شده

کوچه ای که به نام من است

من فکر می کنم

پس هستم

 

(6)

باید به موقع بیدار می شد

به موقع غذا می خورد

به موقع می خوابید

یک شب

صبر کرد

مادرش که خوابید

پنجره را باز کرد

رو به باد شاشید

 

(7)

جای بینی ام هویج می گذارد

آدم برفی ای که جذام سرش نمی شود

 

/ 226 نظر / 105 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان عباس پی

سلام و سپاس از دعوت. بی شک آن چه که پیش از هر چیز مخاطب را به شعرت می کشد اندیشه ی جاری در اثر است که منجر به خلق تصویر می شود. و باید به خیلی بخش های آن "آفرین" گفت. اگر چه همین تصاویر گاهی کدهای بسته ای هستند که بی مدد سراینده باز نمی شوند اما در کل تصویر حاصله می تواند تلنگری به خواب آلودگی مخاطب باشد او را به تشویش های سراینده و دغدغه هایش رهنمون شود. اگرچه برخی از آثار را هم راستا با متنی دیگر(کاریکلماتور) دیدم؛ ولی شعریت آثار را نمی شد کتمان کرد. به هر روی لذت بردم. مانا مانی[گل]

arezoo baanparvar

salaam alii aghaa[گل] vaght be kheir naazanin shaaeer ma,moom az kaarhaayee khoobet [گل] be man sar nemizanid????? kheiliii vaghte be roozam va montazere nazare saazandeat aziz[گل] movaffagh baashii [گل]

arezoo baanparvar

salaam alii aghaa[گل] vaght be kheir naazanin shaaeer ma,moom az kaarhaayee khoobet [گل] be man sar nemizanid????? kheiliii vaghte be roozam va montazere nazare saazandeat aziz[گل] movaffagh baashii [گل]

مهدی آخرتی

جوانی کودکان کوچه باش آخرین بازمانده ی مرد . . . با شعری به روزم ومنتظر

فلانی

من که چیزی نفهمیدم به ملا

حسین فلاح فرد

و مهدی موسوی باز هم... با فیلتر شد بروزم با احترام دعوتید

م.م.

حجم دارند این آخری ها و بسیار مجذوب کننده. بعضی را انگار می بینی: جای بینی ام هویج می گذارد آدم برفی ای که جذام سرش نمی شود. زاویه ی دید های متفاوت همیشه جذاب اند.( به ویژه پارادوکسیکال هاش)

madela

یه روزی-یه جایی -یه جوری- یه وقتی- یه چیزی-یه کسی صبر داشته باش.... صبر داشته باش....

هومن عزيزي

سلام، تعليق در عين كوتاهي و سرعت اتفاقات در روايت خيلي خيلي موثر و تكان دهند بود، پايان نسبتا باز قصه هم بي نهايت موثر و تكان دهنده، زبان و بقيه ي عناصر هم خيلي خوب و موثر بودند، زنده باشي